طنز ریاضی (اگه نخونی پشیمون میشی!)
توپ قرمزی را به ریاضی دان ، فیزیك دان و مهندسی می دهند تا حجم آن را تعیین كنند.ریاضی دان شعاع آن را با خط كش محاسبه می كند.
فیزیك دان توپ را در یك ظرف مدرج آب می اندازد و...
مهندس بعداز كمی فكر:"برم ببینم می تونم جدول حجم توپ های قرمز را پیدا كنم".
_______________________________________________________________
ریاضیدان پس از یك هفته محاسبه: یك به ده هزار
این احتمال هنوز برای سیاستمدار بالا است و از ریاضیدان
می پرسد كه آیا روشی برای پایین آوردن این احتمال وجود دارد؟
ریاضیدان پس از یك هفته محاسبه پاسخ می دهد:
شما می توانید یك بمب با خود به هواپیما ببرید آنگاه
احتمال اینكه دو بمب در هواپیما باشد برابر حاصل ضرب
(1/10000)*(1/10000) یعنی یك به سدمیلیون و این یعنی
شما می توانید با خیال آسوده پرواز كنید.
_______________________________________________________________
یك ریاضیدان، یك فیزیكدان و یك مهندس زندانی می شوند.
در روز نخست هر یك، یك قوطی كنسرو گوشت برای غذا
می گیرند. این قوطی ها بسته اند.
پس از یك ساعت، نگهبان سری به سلول ها می زند.
در سلول شماره یك می بیند كه مهندس خوابیده و یك سنگ در
كنار قوطی خالی ست. نگهبان فكر می كند كه آری، مهندس، از
سنگ ابزاری درست كرده و با آن قوطی را باز كرده است.
در سلول شماره دو، فیزیكدان را سرگرم خوردن غذا وهمه
دیوار سلول را پُر خراش می بیند. نگهبان با خود می گوید كه
این فیزیكدان، قوطی را آنقدر به دیوار پرت كرد تا آنكه قوطی
خراب شد.
در واپسین سلول می بیند كه ریاضیدان در برابر قوطی نشسته و
زیر لب می گوید:"ما فرض می كنیم كه، اگر این قوطی باز باشد ... "
_______________________________________________________________
انیشتین
_______________________________________________________________
او چشماشو باز كرد ودید كه نیوتون در مقابل چشماش ایستاده. انشتین فریاد زد نیوتون بیرون( ساك ساك) نیوتون بیرون( ساك ساك).
نیوتون با خونسردی تكذیب كرد و گفت من بیرون نیستم. او ادعا كرد كه اصلا من نیوتون نیستم. تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت كنه كه نیوتون نیست…
نیوتون ادامه داد كه من در یك مربع به مساحت یك متر مربع ایستاده ام… كه منو نیتون بر متر مربع میكنه
از آنجایی كه نیوتون بر متر مربع برابر یك پاسكال می باشد بنابراین من پاسكالم پس پاسكال باید بیرون بره (پاسكال ساك ساك).
_______________________________________________________________
گروهی از ریاضیدانان و گروهی از فیزیكدانان با هم سوار ترن شده و به همایشی می روند.
هر فیزیكدان برای خود یك بلیط خریده اما ریاضیدانان تنها یك بلیط خریده اند. ناگهان یكی
از ریاضیدانان صدا می زند كه بازرس بلیط دارد می آید. آنگاه همه ریاضیدانان به دستشویی
ترن می روند. بازرس پس از دیدن بلیط فیزیكدانان می بیند كه دستشویی آزاد نیست، و تق و تق
به در دستشویی می زند، یكی از ریاضیدانان از زیر در ِ دستشویی بلیط را نشان داده و بازرس
پس از بازرسی آسوده از آنجا دور می شود.
هنگام برگشت فیزیكدانان همان ترفند را بكار می برند و برای گروه خود تنها یك بلیط می خرند.
آنها شگفت زده، می بینند كه ریاضیدانان برای خود هیچ بلیطی نخریده اند. ناگهان یك فیزیكدان
صدا می زند، كه بازرس در حال آمدن است. بازرس می آید. فیزیكدانان بی درنگ خود را در
دستشویی زندانی می كنند و ریاضیدانان سلانه سلانه به سوی دستشویی دیگر می روند و یكی
از ریاضیدانان پیش از رفتن به دستشویی، در ِ دستشویی فیزیكدانان را زده و می گوید:
"لطفا بلیط..."
______________________________________________________________
می شود و 10 نفر از آن بیرون می آیند.
زیست شناس: ظاهرا در آسانسور زاد و ولد شده و یك نفر به شمارشان افزوده شد.
فیزیك دان: 15% دقت در محاسبه.
ریاضیدان: اكنون اگر یك نفر وارد آسانسور شود، دیگر كسی در آن نیست.
فیزیك دان توپ را در یك ظرف مدرج آب می اندازد و...
مهندس بعداز كمی فكر:"برم ببینم می تونم جدول حجم توپ های قرمز را پیدا كنم".
_______________________________________________________________
یك سیاستمدار كه قصد پرواز دارد از یك ریاضیدان می پرسد:
احتمال اینكه یك بمب در هواپیما باشد، چند است؟ریاضیدان پس از یك هفته محاسبه: یك به ده هزار
این احتمال هنوز برای سیاستمدار بالا است و از ریاضیدان
می پرسد كه آیا روشی برای پایین آوردن این احتمال وجود دارد؟
ریاضیدان پس از یك هفته محاسبه پاسخ می دهد:
شما می توانید یك بمب با خود به هواپیما ببرید آنگاه
احتمال اینكه دو بمب در هواپیما باشد برابر حاصل ضرب
(1/10000)*(1/10000) یعنی یك به سدمیلیون و این یعنی
شما می توانید با خیال آسوده پرواز كنید.
_______________________________________________________________
یك ریاضیدان، یك فیزیكدان و یك مهندس زندانی می شوند.
در روز نخست هر یك، یك قوطی كنسرو گوشت برای غذا
می گیرند. این قوطی ها بسته اند.
پس از یك ساعت، نگهبان سری به سلول ها می زند.
در سلول شماره یك می بیند كه مهندس خوابیده و یك سنگ در
كنار قوطی خالی ست. نگهبان فكر می كند كه آری، مهندس، از
سنگ ابزاری درست كرده و با آن قوطی را باز كرده است.
در سلول شماره دو، فیزیكدان را سرگرم خوردن غذا وهمه
دیوار سلول را پُر خراش می بیند. نگهبان با خود می گوید كه
این فیزیكدان، قوطی را آنقدر به دیوار پرت كرد تا آنكه قوطی
خراب شد.
در واپسین سلول می بیند كه ریاضیدان در برابر قوطی نشسته و
زیر لب می گوید:"ما فرض می كنیم كه، اگر این قوطی باز باشد ... "
_______________________________________________________________
از آن هنگام كه ریاضیدانان "به جان" تئوری نسبیت من افتادند،
دیگر خود نیز از آن سر در نمی آورم.انیشتین
_______________________________________________________________
روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصمیم گرفتند تا قایم باشك بازی كنند. انشتین اولین نفری بود كه باید چشم می گذاشت. او باید تا ۱۰۰ میشمرد و سپس شروع به جستجو میكرد. همه پنهان شدند الا نیوتون …
نیوتون دقیقا در مقابل انشتین فقط یك مربع به طول یك متر كشید و درون آن ایستاد. انشتین شمرد ۹۷,۹۸,۹۹,۱۰۰او چشماشو باز كرد ودید كه نیوتون در مقابل چشماش ایستاده. انشتین فریاد زد نیوتون بیرون( ساك ساك) نیوتون بیرون( ساك ساك).
نیوتون با خونسردی تكذیب كرد و گفت من بیرون نیستم. او ادعا كرد كه اصلا من نیوتون نیستم. تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت كنه كه نیوتون نیست…
نیوتون ادامه داد كه من در یك مربع به مساحت یك متر مربع ایستاده ام… كه منو نیتون بر متر مربع میكنه
از آنجایی كه نیوتون بر متر مربع برابر یك پاسكال می باشد بنابراین من پاسكالم پس پاسكال باید بیرون بره (پاسكال ساك ساك).
_______________________________________________________________
گروهی از ریاضیدانان و گروهی از فیزیكدانان با هم سوار ترن شده و به همایشی می روند.
هر فیزیكدان برای خود یك بلیط خریده اما ریاضیدانان تنها یك بلیط خریده اند. ناگهان یكی
از ریاضیدانان صدا می زند كه بازرس بلیط دارد می آید. آنگاه همه ریاضیدانان به دستشویی
ترن می روند. بازرس پس از دیدن بلیط فیزیكدانان می بیند كه دستشویی آزاد نیست، و تق و تق
به در دستشویی می زند، یكی از ریاضیدانان از زیر در ِ دستشویی بلیط را نشان داده و بازرس
پس از بازرسی آسوده از آنجا دور می شود.
هنگام برگشت فیزیكدانان همان ترفند را بكار می برند و برای گروه خود تنها یك بلیط می خرند.
آنها شگفت زده، می بینند كه ریاضیدانان برای خود هیچ بلیطی نخریده اند. ناگهان یك فیزیكدان
صدا می زند، كه بازرس در حال آمدن است. بازرس می آید. فیزیكدانان بی درنگ خود را در
دستشویی زندانی می كنند و ریاضیدانان سلانه سلانه به سوی دستشویی دیگر می روند و یكی
از ریاضیدانان پیش از رفتن به دستشویی، در ِ دستشویی فیزیكدانان را زده و می گوید:
"لطفا بلیط..."
______________________________________________________________
یك ریاضیدان، یك فیزیك دان و یك زیست شناس در جلوی یك آسانسور ایستاده بودند.
9 نفر وارد آسانسور می شوند. پس از مدتی آسانسور برمی گردد و در آن بازمی شود و 10 نفر از آن بیرون می آیند.
زیست شناس: ظاهرا در آسانسور زاد و ولد شده و یك نفر به شمارشان افزوده شد.
فیزیك دان: 15% دقت در محاسبه.
ریاضیدان: اكنون اگر یك نفر وارد آسانسور شود، دیگر كسی در آن نیست.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 12:23 توسط عاصف محبی
|
بازم چشمامو میبندم ، که خوبی هاتو بشمارم .... نمیتونم.فقط میگم : " خــــــــــــــدایا دوستت دارم" .....